دوستی میگفت:
روزهای زندگی هدیه خداست به آدمها
و چگونه گذراندن روزها هدیه آدمها به خداست...
برچسب ها :
تبادل لینک
هوشمند
برای
تبادل لینک
ابتدا ما را با
عنوان زیـــر
آسمون
شــــــــــهـ
خبرنامه وب سایت:
آمار
وب سایت:
بازدید دیروز : 56
بازدید هفته : 65
بازدید ماه : 62
بازدید کل : 134298
تعداد مطالب : 175
تعداد نظرات : 3
تعداد آنلاین : 1
Alternative content
دوستی میگفت:
روزهای زندگی هدیه خداست به آدمها
و چگونه گذراندن روزها هدیه آدمها به خداست...
مرداب از رود پرسید: چه کردی اینقدر زلالی؟
رود گفت :
" گذشتم "
به سلامتــی همـۀ مامانا
که لباس سفید میدی بش بشوره صورتـی ملایم تحویلت میـــده !
یاعبّـاس: چشــــم امید عالـــم و آدم به دستــــــ توست ..... باب الحسین هستی و پرچم به دست توست..... رَحِمَ الله عَمّیَ العَبّاسَ خداوند رحمت آورد بر عمویم عباس
گفتم:امام زمان رو دوست داری؟ گفت: آره ! خیلی دوسش دارم گفتم: امام زمان حجاب رو دوست داره یا نه؟ گفت: آره! گفتم : پس چرا کاری که آقا دوست داره انجام نمیدی؟ گفت: خب چیزه!…. ولی دوست داشتن امام زمان عج به ظاهر نیست ، به دله گفتم: از این حرف که میگن به ظاهر نیست ، به دله بدم میاد گفت: چرا؟ باهاش شام می خوره. تو هم سراسیمه میری و می بینی بله!!!! آقا نشسته و داره به دختره دل میده و قلوه می گیره.عصبانی میشی و بهش میگی: ای نامرد! بهم خیانت کردی؟ بعد شوهرت بلند میشه و بهت میگه : عزیزم! من فقط تو رو دوست دارم. بعد تو بهش میگی: اگه منو دوست داری این دختره کیه؟ چرا باهاش دوست شدی؟ چرا آوردیش رستوران؟ اونم بر می گرده میگه: عزیزم ظاهر رو نبین! مهم دلمه! دوست داشتن به دله دیدم حالتش عوض شده بهش گفتم: تو این لحظه به شوهرت نمیگی: مرده شور دلت رو ببرن؟ تو نشستی با یه دختره عشقبازی می کنی بعد میگی من تو دلم تو رو دوست دارم؟ حرف شوهرت رو باور می کنی؟ گفت: معلومه که نه! دارم می بینم که خیانت می کنه ، چطور باور کنم؟ معلومه که دروغ میگه گفتم: پس حجابت…. اشک تو چشاش جمع شده بود روسری اش رو کشید جلو با صدای لرزونش گفت: من جونم رو فدای امام زمانم می کنم ، حجاب که قابلش رو نداره از فردا دیدم با چادر اومده گفتم: با یه مانتو مناسب هم میشد حجاب رو رعایت کرد! خندید و گفت: می دونم ! ولی امام زمانم چــــــادر رو بیشتر دوست داره می گفت: احساس می کنم آقا داره بهم لبخنــــــــــد می زنه
براش یه مثال زدم:
گفتم: فرض کن یه نفر بهت خبر بده که شوهرت با یه دختر خانوم دوست شده و الان توی یه رستوران داره
"از مأموریت که برگشت، خوشحال بود. پرسید: «راستی فرمانده! گمراه کردن اینها چه فایده ای دارد؟ » ابلیس جواب داد: « امام اینها که بیاید، روزگار ما سیاه خواهد شد؛ اینها که گناه میکنند، امامشان دیرتر می آید...»" وای بر ما ...
من از تو دل نمی کنم آقام اگه قابل بدونی اگه میون عاشقا این دل ما رو دل بدونی
گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت!
پرسیدند : چه می کنی ؟
پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی
آتش می ریزم !
گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد!
گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ، اما آن هنگام که خداوند می پرسد : زمانی که دوستت
در آتش
می سوخت تو چه کردی؟
پاسخ میدهم : هر آنچه از من بر می آمد!
شبی از شبها، شاگردی در حال عبادت و تضرع وگریه و زاری بود.
در همین حال مدتی گذشت، تا آنکه استاد خود را، بالای سرش دید، که با تعجب و حیرت؛ او را، نظاره می کند !
استاد پرسید : برای چه این همه ابراز ناراحتی و گریه و زاری می کنی؟
شاگرد گفت : برای طلب بخشش و گذشت خداوند از گناهانم، و برخورداری از لطف خداوند!
استاد گفت : سوالی می پرسم ، پاسخ ده؟
شاگرد گفت : با کمال میل؛ استاد.
استاد گفت : اگر مرغی را، پروش دهی ، هدف تو از پرورشِ آن چیست؟
شاگرد گفت: خوب معلوم است استاد؛ برای آنکه از گوشت و تخم مرغ آن بهره مند شوم .
استاد گفت: اگر آن مرغ، برایت گریه و زاری کند، آیا از تصمیم خود، منصرف خواهی شد؟
شاگردگفت: خوب راستش نه…!نمی توانم هدف دیگری از پرورش آن مرغ، برای خود، تصور کنم!
استاد گفت: حال اگر این مرغ ، برایت تخم طلا دهد چه؟ آیا باز هم او را، خواهی کشت، تا از آن بهره مند گردی؟!
شاگرد گفت : نه هرگز استاد، مطمئنا آن تخمها، برایم مهمتر و با ارزش تر ، خواهند بود!
استاد گفت :
پس تو نیز؛ برای خداوند، چنین باش!
همیشه تلاش کن، تا با ارزش تر از جسم ، گوشت ، پوست و استخوانت؛ گردی.
تلاش کن تا آنقدر برای انسانها، هستی و کائنات خداوند، مفید و با ارزش شوی
تا مقام و لیاقتِ توجه، لطف و رحمتِ او را، بدست آوری .
خداوند از تو گریه و زاری نمی خواهد!
او، از تو حرکت، رشد، تعالی، و با ارزش شدن را می خواهد ومی پذیرد.
« نه ابرازِ ناراحتی و گریه و زاری را…..!!!»
گفتم: دیگه خسته شدم و بریدم . . . گفت: "لاتقنطوا من رحمة الله" از رحمت خدا ناامید نشوید.
از پشت کوه آمده ام...
چه می دانستم این ور کوه باید برای ثروت، حرام خورد؟!
برای عشق خیانت کرد برای خوب دیده شدن دیگری را بد نشان داد برای به عرش رسیدن دیگری را به فرش کشاند وقتی هم با تمام سادگی دلیلش را می پرسم می گویند: از پشت کوه آمده! ترجیح می دهم به پشت کوه برگردم و تنها دغدغه ام سالم برگرداندن گوسفندان از دست گرگ ها باشد، تا اینکه این ور کوه باشم و گرگ!
لطفا از وبسایت همکاری مهندسین
مکانیک وصنایع دیدن کنید
مطالب خیلی خوبی داره
آدرس وبسایت توی لینک های روزانه
هست لطفا از این وبسایت دیدن کنید
آدرسhamkari-mms.ir
شیخ رجبعلی خیاط ميگه:
چشمت به نامحرم می افتد
اگر خوشت نیاید که مریضی
اما اگر خوشت آمد فورا چشمت را ببند و سرت را پایین بینداز و بگو :
یا خیر حبیب و محبوب …
یعنی : خدایا من تو را میخواهم ، اینها چیه ؟ اینها دوست داشتنی نیستند …
خدایا همه ی مریض هایی که دکتر جوابشون کرده
یا در بیمارستان هستن شفا بده
خدایا ای کاش روزی برسه که هیچ مریضی در هیچ کجا نباشه
دست ها رو به آسمان دعا برای شفای همه بیماران
هـرگـز نـمـازت را تـرک مـکـن!
مـیـلیـون هـا نـفـر زیـر خـاک،
بـزرگ تـریـن آرزویـشـان بـازگـشت بــه دنـیـاست
تـا سجـده کـنـنـد ... ولـو یـک سـجـده !
مسكيني ديدم باكفش پاره،شكرميكردخدارا
گفتمش كه كفش پاره كه شكركردن ندارد!
گفت:يكي شكرميكرد ديدم كه پا ندارد!
خداوند شیطان را از در گاه خود بیرون کرد بخاطر انسان!
اما انسان چه کرد؟؟؟؟؟؟
با شیطان متحد شد و در مقابل خداوند قرار گرفت
شیطان بر اون سجده نکرد ولی او به شیطان سجده کرد
عجب صبری دارد خدا....
نماز اول وقت چکشی است بر نفس
از وقتش که گذشت
میشود
چکشی بر سر نماز...!!!
((با صدای اذان از سر سفره بلند شد
گفتیم غذات سرد میشه
گفت نه!میرم نماز وگرنه غذای روحم سرد میشه...!))
"خاطرات شهید محمد شهبازی"
گفت : که چی ؟هی جانباز،جانباز؟شهید،شهید؟؟؟
میخواستن نرن!کسی مجبورشون نکرده بود که!
گفتم چرا اتفاقا!مجبورشون میکرد!
گفت :کی؟؟؟؟
گفتم : اونی که تو نداریش ...
گفت : من ندارم ؟چی رو؟؟؟
گفتم : غیرت (!!!!!!!)
جمله ای حکیمانه ازامیرالمومنین حضرت امام علی (ع):
مراقب افکارت باش که گفتارت میشود.
مراقب گفتارت باش که اعمالت میشود.
مراقب اعمالت باش که شخصیتت میشود.
مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت میشود
دانشگاه انتظار بعد از 1300سال همچنان دانشجو می پذیرد.متاسفانه این دانشگاه هنوز313نفر فارغ التحصیل هم نداشته است این دانشگاه در تمام شبانه روز از شما ازمون به عمل می اورد
مدارک لازم برای ثبت نام:
1
-نماز اول وقت
2-ولایت مداری
3-دائم الوضو بودن
4-برگه تسویه حساب حق الناس
5-قلبی اکنده از یاد خدا
"به امید عدم مشروطی در این دانشگاه"
التماس دعا
من دارم می روم تا تو چادرت را در نیاوری.ما برای این چادر می رویم
بیمارستان از مجروحین پر شده بود...
حال یکی خیلی بد بود...
رگ هایش پاره پاره شده بود و خونریزی شدیدی داشت.
وقتی دکتر این مجروح را دید به من گفت بیاورمش داخل اتاق عمل.
من آن زمان چادر به سر داشتم.
دکتر اشاره کرد که چادرم را در بیاورم تا راحت تر بتوانم مجروح را جابه جا کنم...
مجروح که چند دقیقه ای بود به هوش آمده بود به سختی گوشه چادرم را گرفت و بریده بریده و سخت گفت: من دارم می روم تا تو چادرت را در نیاوری.ما برای این چادر داریم می رویم...
چادرم در مشتش بود که شهید شد.
از آن به بعد در بدترین و سخت ترین شرایط هم چادرم را کنار نگذاشتم...
راوی: خانم موسوی یکی از پرستاران دوران دفاع مقدس
ساعت ۳ شب بود که صدای تلفن، پسر را از خواب بیدار کرد.
پشت خط مادرش بود، پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟
مادر گفت: ۲۵ سال قبل در همین موقع، شب تو مرا از خواب بیدار کردی فقط خواستم بگویم تولدت مبارک.
پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد.
صبح سراغ مادرش رفت. وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت…
ولی مادر دیگر در این دنیا نبود...